غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

220

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

حيث الاستقلال متصدى سرانجام امور ملك و مال گشت و پاى بر مسند رفعت و حشمت نهاده رايت قدر منزلتش از ايوان كيوان درگذشت منشيان درگاه عالم‌پناه و طغرانويسان بارگاه فلك اشتباه در مناشير مطاعه آن جناب را به اين عبارات سرافراز مىساختند كه ناظم اعاظم قواعد السلطنت و الخلافه معتمد الملك صلاح‌انديش خواجه افضل الدين محمد وفا كيش و خواجه افضل الدين محمد در اوايل ايام اعتبار و اقتدار روزىچند با امير مبارز الدين محمد ولى بيك كه در آن ايام از اكثر امراء تقرب بيشتر داشت در طريق موافقت و اتحاد سلوك نمود و آخر الامر بسبب فساد اهل خباثت ميان ايشان مخالفت و منازعت دست داد و خواجه افضل جناب امارت‌مآب را بىاختيار و بىاعتبار ساخت و ساير امرا و اركان دولت در متابعت آنخواجه وافر شوكت راسخ دم و ثابت قدم بودند و بىاستصواب رأى صوابنمايش در هيچ مهمى از كلى و جزوى شروع نمىنمودند وزراء عظام عتبهء عليه‌اش را مرجع و ملاذ خود ميدانستند و هرروز كمر ملازمتش بر ميان بسته در مقام فرمانبردارى مىنشستند و خواجه افضل الدين محمد از صبح تا شام در باغ جهان‌آرا مقام فرموده بانتظام مهام انام پرداختى و الحق قضايا و مدعيات خواص و عوام را بمقتضاى نصفت و عدالت بكفايت مقرون ساختى و در هفته دو شب در باغ جهان‌آرا توقف كرده در آن ليالى با علما و فضلا و موالى صحبت داشتند و بساط انبساط گسترده تخم مهر و محبت در فضاى دل همگنان كاشتى باشاعه خيرات و ساختن عمارات بغايت مايل و راغب بود در ايام اختيار بقاع خير مانند مسجد جامع و مدرسه و خانقاه و حمام بنا فرمود لا جرم عنايت سبحانى اشعهء شمسهء قصر اقبالش را مانند نور آفتاب باوج ظهور رساند و اسم شريفش در نيكوئى بر كتابهء مبانى روزگار باقى و پايدار ماند بيت در خير كوش ز آنكه بر اوراق روزگار * باقى بذكر خير بود نام آدمى ذكر جنك النك‌نشين و ظفر يافتن خاقان اورنك‌نشين و بر ضماير دانش ماثر از كيا ظاهر و هويدا خواهد بود كه چون سابقهء عنايت ازلى تير اقبال دولتمندى را از مطلع فتح و فيروزى طالع گرداند تراكم غمام حوادث حجاب انوار چهرهء مطلوب او نشود و هرگاه رابطهء ارادت لم يزلى ماهچهء رايت صاحب سعادتى را باوج نصرت و بهروزى رساند تزاحم غبار نوائب نقاب اشعه صورت مقصودش نگردد و بهنگام هجوم خصوم برطبق مفهوم ( وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها ) از عساكر ظفر ماثر عالم غيب مدد يابد و در ايام ازدحام اعادى بر وفق منطوق ( وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ ) آفتاب عاطفت ايزدى از افق تأييد ابدى بر وجنات روزگارش تابد نظم ز لطف ازل هر كه يابد سپر * ز سهم حوادث نه‌بيند ضرر بيابد ز فضل آلهى مدد * نينديشد از لشگر بيعدد بوقت ضرورت ز اوج سپهر * رسد بهر امداد او ماه و مهر چونى بردمد از زمين نيزه‌وار * به‌بندد به خدمت كمر بنده‌وار حكايتى كه خامهء مشكين شمامه به تبيين آن زبان ميگشايد